شاهرود

مطالب مفید کاشت مو

شاهرود

۱ بازديد
چنان پاک و دوست‌داشتنی را در دوردست دید که می‌درخشید، طوری که نمی‌توانست شک کند که روح پرنسس اوست. در حالی که از شادی سرشار بود، دستانش را به سمت آن دراز کرد. فریاد زد: «شعله سفید! آه شعله سفید عزیزم، آیا واقعاً می‌توانم تو را خیلی زودتر از آنچه که جرأت می‌کردم امیدوار باشم، پیدا کرده باشم؟» با عجله به سمت او دوید، نزدیک دعا و نزدیک‌تر شد تا اینکه مطمئن شد او می‌تواند صدایش را جادو و طلسمات بشنود. [117]«شاهزاده خانم،» او را صدا زد. «صبر کن، آه، صبر کن تا به تو شاهرود برسم. ببین، من، شاهزاده رادیانس، هستم که دنبالت می‌آییم.

من با خود حجابی می‌آورم که تو را آزاد می‌کند.» او انتظار داشت که او مکث کند؛ اما چنین نبود. او به آرامی، طلسم نویس اما پیوسته از او عقب‌نشینی کرد، و همچنان که می‌رفت، صدای محبوبش به سوی او شناور شد، نه با آوازی شیرین، مانند زمانی که آن را در باغش شنیده بود، بلکه با گریه و اندوه. او هق هق کنان گفت: «آه من، آه من، رادیانس عزیز! پری زمین طلسم طلسم دوم و بی‌رحمانه‌تری را بر من اعمال کرده است که باعث می‌شود همین که تو نزدیک می‌شوی فرار کنم.» شاهزاده از شنیدن خبر این لار بدبختی تازه چنان غرق در اندوه شد که در ابتدا زبانش بند آمد، اما به زودی امید و شجاعت دوباره طلسم نویس در سینه‌اش جوانه زد.

در میان فاصله‌ای که بینمان گسترده‌تر شد[118] پاسخ او ملایم و بی‌باکانه بود. «هر جا که باید بروی، پرنسس دعا من، من مطمئناً دنبالت خواهم آمد. هیچ قدرتی، هر چقدر هم قوی، هیچ طلسمی، هر چقدر هم قدرتمند، نمی‌تواند عشق مرا بترساند. همیشه باور داشته باش که من مطمئناً در نهایت به تو خواهم رسید و تو را نجات خواهم داد.» پرنسس شعله سفید صدای او را شنید و آرام گرفت. پری زمین صدای او را شنید و شادمان شد، زیرا اکنون می‌دانست که بدون شک می‌تواند او را به هر طلسم نویس کجا که می‌خواهد هدایت کند. او خود را از دید پنهان کرد و پرنسس را به سمتی که فلایینگ سوت رفته بود، راند جادو و طلسمات و طلسم شاهزاده رادیانس بی‌وقفه استهبان شعله‌ی همیشه در حال درخشش را دنبال کرد.

[119] فصل نهم فلایینگ سوت با طلسم دعا تمام سرعت دور شد تا اینکه به هفت تپه خاکستر رسید. آنجا، در گودالی بزرگ بین آنها، غول دشت وسیع خاکستری چمباتمه زده بود. او مدام غرغر می‌کرد، چون مدت‌ها بود کسی از او دعوت نکرده بود که در هیچ جادو و طلسمات جادوی شیطانی به آنها بپیوندد. بنابراین او بهترین دعانویس شهر اوقات بسیار احمقانه‌ای را سپری می‌کرد طلسم نویس و با تمام وجود آرزو می‌کرد که اتفاقی بیفتد و فرصتی برای نشان دادن قدرتش پیدا کند. فلایینگ سوت، بی‌آنکه دیده شود، دزدکی به سمت او آمد و آرام آرنجش را لمس کرد. [120]غول با چنان جهشی چرخید که توده‌های خاکستر از هفت تپه به هوا برخاستند و به صورت آباده ابرهایی به درون گودال فرو ریختند.

او با خوشحالی فریاد زد: «پس طلسم نویس تو هستی، فلایینگ سوت! این یعنی که احتمال وقوع شرارت زیاد است.» «آره،» فلایینگ سوت پاسخ داد، «که هست.» او جایی روی یک ساحل نرم، نزدیک به طلسم غول پیدا کرد، که فوراً خود را برای شنیدن اخبار جالب آماده کرد. فلایینگ سوت بی‌درنگ شروع به صحبت در مورد پری زمین کرد، که به گفته‌ی او او را فرستاده بود تا از غول در برابر شاهزاده‌ی جوانی که به زودی به آن سمت سفر می‌کرد، کمک بخواهد. او گفت: «شعله‌ای پیش روی او خواهد بود که همان داراب شاهزاده خانم طلسم شده‌ای است که او دوست دارد.

او همان کسی است که تحت طلسم پری زمین، او را به سوی خطر هدایت می‌کند. برای شما آرزوی موفقیت داریم.»[121] اگر می‌توانی، شاهزاده را نابود کن. در هر صورت، باید کاملاً طلسم بر او غلبه کنی تا پری زمین دعا بتواند نقابی را که او با خود حمل می‌کند و بسیار به آن طمع دارد، از او بگیرد. غول فریاد زد: «مطمئناً اگر پری زمین اینقدر مشتاق است که این حجاب را حفظ کند، باید قدرت شگفت‌انگیزی به آن عطا شده باشد.» «درسته،» فلایینگ سوت با عجله جواب داد. «اما این قدرت فقط در دستان شاهزاده یا پری زمین است.

نه برای تو و نه برای دیگران هیچ فایده‌ای نخواهد داشت.» غول غرید: «خب، خب، می‌تواند آن را داشته باشد بهترین دعانویس شهر و به هر دعا حال از او استقبال می‌کنم. تا وقتی شنل خودم را دارم که با آن اراده‌ام را به
تا كنون نظري ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در رویا بلاگ ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.