یکشنبه ۱۹ بهمن ۰۴ ۱۷:۲۸ ۵ بازديد
فرستاد و توصیه کرد که ماده قانونی برای جلوگیری از ازدواج هر یک از اعضای خانواده سلطنتی بدون رضایت پادشاه وضع شود. از این رو قانون ازدواج سلطنتی (12 جورج سوم، فصل یازدهم) که در سال 1772 تصویب شد، به وجود آمد. طبق این قانون، هیچ یک از نوادگان جورج دوم، مگر اینکه متولد خارج از کشور باشند، نمیتوانند بدون رضایت پادشاه زیر بیست و پنج سال ازدواج کنند. در این سن و پس از آن، پس از دوازده ماه اطلاع به شورای خصوصی، آنها میتوانند چنین ازدواجی را انجام دهند، که در صورت عدم موافقت هر دو جادو و طلسمات مجلس پارلمان، خوب خواهد بود.
والپول تصنیفی در مورد قانون ازدواج به ما میدهد که چند بیت از آن را نقل میکنم: « قانون ازدواج توسط پادشاه فقید وضع جادو و طلسمات نشده است.» یک تصنیف جدید . «دوک دوباره مورد لطف و عنایت والای برادرش قرار گرفت،» و طبق معمول، به رفتار گستاخانهاش ادامه داد؛ زیرا طلسم نویس زنا در دربار ناشایستگی محسوب نمیشد، همانطور که یک دوشیزه محترم دو بار ازدواج کرده میتواند شاهد باشد. اما هایمن، خشمگین از اینکه میبیند قوانینش زیر پا گذاشته میشود، مصمم است جوانان بیبند و بار را به یوغ ساری خود وادارد؛ پس او یک بیوه زنِ وفادار و روشن ضمیر را برگزید، و شاهزاده کوچولوی گستاخ خیلی زود در طناب دار گرفتار شد.
«اما، ای همه خدایان، که الهامبخش تصنیفسرایان هستید، ای موزها، با انگشتان عاجی نه ضربدر ده، از تو میطلبم که هم صدایم و هم قلمم را هدایت جادو و طلسمات کنی، در حالی که من از خشمی که پادشاه و ملکه را فرا گرفت، میخوانم. «شاه و ملکه، وقتی شنیدند که دختر چقدر وظیفهشناس است، خاندانهای بزرگ مکی و گوئلف را رسوا کرده بود، فحش داد و گریه کرد، نفرین کرد و غش کرد، و بوت را صدا زد، جورج فریاد زد: «از پیوند طلسم نویس لاترل خود، ثمرهاش را ببین.» «این اتحاد ایرلندی، تمام پروژههای من مزخرف است، من گمان میکردم که دعا او با دختر ویلکس ازدواج کرده است؛ در حالی که برای شاد کردن مادرم و تو، من طلسم توطئه میکنم، من از بابل ماهیتابه به درون آتش افتادهام.
«به دلیل نقض وظیفه دوک، عمل من مشمول جریمه خواهد طلسم نویس شد.» والاترین آموزههای حق تقدم؛ پلانتاژنهها، تودورها، نه، استوارتها، من جادو و طلسمات نقل قول میکنم، و آنچه را که قانون نتواند اثبات کند، با رأی ثابت خواهد شد. «برای ازدواج، تجرد، پسر، برادر یا بهترین دعانویس شهر وارث، پادشاه نیک ما اعلام خواهد کرد که همیشه حق با او بوده است؛ اگرچه به اندازهی شمال از جنوب از حقیقت دور طلسم است، این اولین دروغی نیست که به زبانش میآوریم. «ممکن است بسوزند و نفرین شوند، اما هرگز ازدواج نخواهند کرد.» جرج سوم به عنوان مستبد، به طلسم عنوان هری هشتم نیز خواهد بود: سر پسران دعا و همسرانش را از تن جدا خواهد کرد، زیرا بروجرد دیگر جنگی بین گلهای رز قرمز و سفید نخواهیم داشت.
دوک در نهایت با پادشاه جادو و طلسمات آشتی کرد، اما در دوران بهترین دعانویس شهر نارضایتیاش، دوک مربی بسیار بدی برای شاهزاده جوان ولز بود و تا روز مرگش با او بسیار صمیمی بود. ما اطلاعات زیادی در مورد آنها از والپول میخوانیم. اتفاقات زیر در سال ۱۷۸۰، زمانی که شاهزاده هجده ساله بود، رخ داد:[20] «دو روز بعد، دوک به من گفت که شاهزاده ولز به او گفته است: «من نمیتوانم بدون اجازه پادشاه الان به دیدن شما بیایم، اما سه سال دیگر به سن قانونی خواهم رسید و آن وقت میتوانم خودم اقدام کنم. اعلام میکنم بهترین دعانویس شهر که به دیدار شما خواهم آمد.» «اما خیلی زود اتفاقی افتاد که این جنبه را تغییر داد و خانه کامبرلند را به طور طبیعی کرمانشاه به مقر حداقل
بخشی از اپوزیسیون تبدیل کرد. دوشس کامبرلند و لوترلها آشکارا از عشق شاهزاده ولز حمایت میکردند و خانم آرمستد... به این جناح پیوست و خود را در برابر پادشاه آشکارا سرپیچی کرد. «اولین پروژه، برپایی یک دعا مجلس رقص برای شاهزاده در خانه کامبرلند بود؛ اما پادشاه خدمتکارانش را از رفتن به آنجا منع کرد. سپس دوک شام مفصلی برای خدمتکاران شاهزاده قزوین ترتیب داد که همانطور که گفتم، پادشاه به طلسم نویس آنها اجازه رفتن به آنجا را نداد. دوک چنان خشمگین شد که نامهای بسیار گستاخانه به پادشاه نوشت و در آن به او گفت که به خارج از کشور خواهد رفت، زیرا این کشور برای زندگی یک جنتلمن
والپول تصنیفی در مورد قانون ازدواج به ما میدهد که چند بیت از آن را نقل میکنم: « قانون ازدواج توسط پادشاه فقید وضع جادو و طلسمات نشده است.» یک تصنیف جدید . «دوک دوباره مورد لطف و عنایت والای برادرش قرار گرفت،» و طبق معمول، به رفتار گستاخانهاش ادامه داد؛ زیرا طلسم نویس زنا در دربار ناشایستگی محسوب نمیشد، همانطور که یک دوشیزه محترم دو بار ازدواج کرده میتواند شاهد باشد. اما هایمن، خشمگین از اینکه میبیند قوانینش زیر پا گذاشته میشود، مصمم است جوانان بیبند و بار را به یوغ ساری خود وادارد؛ پس او یک بیوه زنِ وفادار و روشن ضمیر را برگزید، و شاهزاده کوچولوی گستاخ خیلی زود در طناب دار گرفتار شد.
«اما، ای همه خدایان، که الهامبخش تصنیفسرایان هستید، ای موزها، با انگشتان عاجی نه ضربدر ده، از تو میطلبم که هم صدایم و هم قلمم را هدایت جادو و طلسمات کنی، در حالی که من از خشمی که پادشاه و ملکه را فرا گرفت، میخوانم. «شاه و ملکه، وقتی شنیدند که دختر چقدر وظیفهشناس است، خاندانهای بزرگ مکی و گوئلف را رسوا کرده بود، فحش داد و گریه کرد، نفرین کرد و غش کرد، و بوت را صدا زد، جورج فریاد زد: «از پیوند طلسم نویس لاترل خود، ثمرهاش را ببین.» «این اتحاد ایرلندی، تمام پروژههای من مزخرف است، من گمان میکردم که دعا او با دختر ویلکس ازدواج کرده است؛ در حالی که برای شاد کردن مادرم و تو، من طلسم توطئه میکنم، من از بابل ماهیتابه به درون آتش افتادهام.
«به دلیل نقض وظیفه دوک، عمل من مشمول جریمه خواهد طلسم نویس شد.» والاترین آموزههای حق تقدم؛ پلانتاژنهها، تودورها، نه، استوارتها، من جادو و طلسمات نقل قول میکنم، و آنچه را که قانون نتواند اثبات کند، با رأی ثابت خواهد شد. «برای ازدواج، تجرد، پسر، برادر یا بهترین دعانویس شهر وارث، پادشاه نیک ما اعلام خواهد کرد که همیشه حق با او بوده است؛ اگرچه به اندازهی شمال از جنوب از حقیقت دور طلسم است، این اولین دروغی نیست که به زبانش میآوریم. «ممکن است بسوزند و نفرین شوند، اما هرگز ازدواج نخواهند کرد.» جرج سوم به عنوان مستبد، به طلسم عنوان هری هشتم نیز خواهد بود: سر پسران دعا و همسرانش را از تن جدا خواهد کرد، زیرا بروجرد دیگر جنگی بین گلهای رز قرمز و سفید نخواهیم داشت.
دوک در نهایت با پادشاه جادو و طلسمات آشتی کرد، اما در دوران بهترین دعانویس شهر نارضایتیاش، دوک مربی بسیار بدی برای شاهزاده جوان ولز بود و تا روز مرگش با او بسیار صمیمی بود. ما اطلاعات زیادی در مورد آنها از والپول میخوانیم. اتفاقات زیر در سال ۱۷۸۰، زمانی که شاهزاده هجده ساله بود، رخ داد:[20] «دو روز بعد، دوک به من گفت که شاهزاده ولز به او گفته است: «من نمیتوانم بدون اجازه پادشاه الان به دیدن شما بیایم، اما سه سال دیگر به سن قانونی خواهم رسید و آن وقت میتوانم خودم اقدام کنم. اعلام میکنم بهترین دعانویس شهر که به دیدار شما خواهم آمد.» «اما خیلی زود اتفاقی افتاد که این جنبه را تغییر داد و خانه کامبرلند را به طور طبیعی کرمانشاه به مقر حداقل
بخشی از اپوزیسیون تبدیل کرد. دوشس کامبرلند و لوترلها آشکارا از عشق شاهزاده ولز حمایت میکردند و خانم آرمستد... به این جناح پیوست و خود را در برابر پادشاه آشکارا سرپیچی کرد. «اولین پروژه، برپایی یک دعا مجلس رقص برای شاهزاده در خانه کامبرلند بود؛ اما پادشاه خدمتکارانش را از رفتن به آنجا منع کرد. سپس دوک شام مفصلی برای خدمتکاران شاهزاده قزوین ترتیب داد که همانطور که گفتم، پادشاه به طلسم نویس آنها اجازه رفتن به آنجا را نداد. دوک چنان خشمگین شد که نامهای بسیار گستاخانه به پادشاه نوشت و در آن به او گفت که به خارج از کشور خواهد رفت، زیرا این کشور برای زندگی یک جنتلمن
- ۰ ۰
- ۰ نظر