گرگان

مطالب مفید کاشت مو

گرگان

۴ بازديد
زمانی که هزینه خانه جدید از بالا تا پایین پرداخت می‌شد و او و دوستانش خانه‌ای برای خودشان داشتند. بنابراین در ساعات فراغتش با آنها صحبت می‌کرد و اینگونه رفتار می‌کرد. یک روز صبح، مأمور با تمام مدارک لازم برای امضا به طلسم نویس آپارتمان آنها آمد، اما یورگیس سر کار بود. و بسیاری از روزهای دیگر هم همینطور بود. بنابراین چاره‌ای جز این نبود که زنان به مأمور مراجعه طلسم نویس کنند و شدویلاس را به جای او با خود ببرند. یورگیس تمام شب را صرف این کرد که به آنها بفهماند که این اتفاق بسیار جدی است. سرانجام، همان شب، مبالغ زیادی پول از تمام مکان‌های مخفی ممکن و تقریباً غیرممکن - نه تنها از چمدان‌ها و تخت‌ها، طلسم بلکه از لباس‌هایی که درست کنار دعا پوست کهگیلویه و بویراحمد بودند.

شد. همه چیز روی هم انباشته و شمرده شد و در نهایت برای تبرک در مکان‌های مختلف در میان کوه‌های کلبه تتا الزبیتا بافته شد. صبح زود آنها برای خرید خانه‌ای راه افتادند. یورگیس آنقدر به آنها نصیحت کرده بود و از خطرات زیادی به آنها هشدار داده بود که زنان از فکر اینکه قبل از اینکه بتوانند با خیال راحت روی پاهای خود بایستند چه اتفاقی برایشان می‌افتد، از ترس رنگشان پریده بود. حتی بقال آرام ما که به سختی از فروپاشی دنیا می‌ترسید، گفت که از ماهیت این سرمایه‌گذاری بسیار نگران است. وقتی نماینده مودبانه از آنها بوشهر خواست که چوب را فشار دهند و اسناد را طلسم جادو و طلسمات بخوانند. می‌دانست.

عمه الزبیتا آنقدر بی‌قرار بود که عرق از پیشانی‌اش به صورت زغال اخته‌های درشت سرازیر شد، زیرا شاید اکنون - با پیروی از این توصیه مو به مو - با عدم اعتماد کامل به صداقت و شرافت نماینده، او را آزرده خاطر می‌کردند. اما یوکوباس شدویلاس چندین بار همه چیز را خواند؛ و ناگهان سوءظن وحشتناکی در ذهنش ایجاد شد. هر چه بیشتر پیش می‌رفت، اخم‌هایش بیشتر و بیشتر می‌شد. این سند، تا آنجا که او می‌توانست طلسم ببیند و بفهمد، یک سند فروش نبود - فقط یک اجاره‌نامه بود. او واقعاً با خواندن طلسم نویس سندی که از ابتدا تا انتها پر از اصطلاحات حقوقی و عباراتی بود که نمی‌توانست بفهمد، به دردسر بزرگی افتاده بود؛ اما نمی‌توانست کلماتی مانند: «خریدار موافقت سمنان می‌کند.

ساختمان را بپردازد!» و در ادامه: «پرداخت اجاره بها به نرخ دوازده دلار در ماه به مدت هشت سال و چهار ماه!» سدویلاس که تا اینجای متن را خوانده بود، چشمان شیشه‌ای خود بهترین دعانویس شهر را از روی بینی‌اش برداشت، به چشمان نماینده نگاه کرد و سوالی پرسید. نماینده هنوز بسیار سرزنده و مودب بود و توضیح داد که در این کشور اسناد به این شکل تنظیم می‌شوند؛ خانه‌ها و املاک از طریق اجاره به دست می‌آیند و قیمت خرید جادو و طلسمات به صورت اجاره بها در طول سال‌های متمادی پرداخت می‌شود. او سعی کرد به بند بعدی طلسم سند برسد، اما سدویلاس نمی‌توانست کلمه "اجاره بها" را هضم کند و بهترین دعانویس شهر وقتی موضوع را برای عمه الزبیتا توضیح داد، همان اصفهان ترسی که بر او غلبه کرده بود، بر بهترین دعانویس شهر او نیز

مستولی شد. بنابراین تقریباً نه سال نتوانستند خانه‌ای بهترین دعانویس شهر را که خریده بودند، از آن خود بدانند! نماینده که به نظر می‌رسید صبری فرشته‌گونه دارد، دوباره و به تفصیل شروع به توضیح موضوع کرد، اما فایده‌ای نداشت. عمه الزبیتا آخرین هشدار جدی و موکد یورگیس را در خون خود داشت که "اگر در کل موضوع نکته مبهمی وجود دارد که نمی‌فهمی، یک ریال هم به او نده، بلکه برو و بهترین دعانویس شهر با یک وکیل صحبت کن." لحظه شرم‌آوری بود، اما او تمام قدرت خود را جمع کرد و حرف جادو و طلسمات دلش را زد. یوکوباس حرف‌های او را تعبیر کرد. او می‌ترسید که مأمور خشمگین شود و از کوره جادو و طلسمات در برود، اما به نظر نمی‌رسید هیچ چیز بتواند خشم گرگان مرد را فرو بنشاند.

برعکس، او آنقدر مودب بود که پیشنهاد داد خودش دعا آنها را پیش وکیل ببرد، اما عمه الزبیتا دعا آنقدر عاقل بود که امتناع کرد. آنها مسافت زیادی را تا انتهای دیگر شهر پیاده رفتند، جایی که مطمئناً وکیلی را پیدا می‌کردند که با مأمور تبانی نکرده باشد. اما هنوز خیلی طلسم نویس دور نشده بودند که مأمور با سرعت تمام جادو و طلسمات به دنبالشان آمد و به زور به آنها ملحق شد. پس از یک ساعت پیاده‌روی، به یک دفتر وکالت رسیدند. اما چه دعا کسی می‌تواند حیرت آنها را توصیف کند.
تا كنون نظري ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در رویا بلاگ ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.