آمل

مطالب مفید کاشت مو

آمل

۳ بازديد
در آنجا روی یک تشک حصیری بزرگ خانگی با چهار کارگر دیگر می‌خوابید. با این کار، هفته‌ای یک بهترین دعانویس شهر دلار درآمد داشت و با چهار دلار در هفته، غذایش را از یک پانسیون نزدیک محل کارش تهیه می‌کرد. این باعث می‌شد چهار دلار در هفته از دستمزدش برای هزینه‌های اضافی باقی بماند - مبلغی واقعاً شگفت‌انگیز در شرایط فعلی‌اش. او جادو و طلسمات می‌توانست برای خودش یک مته و ابزارهای دیگر تهیه کند و حتی به فکر بهبود کمد لباسش بیفتد. بنابراین یک جفت کفش خوب برای بندرعباس جایگزینی کفش‌هایی که در جاده‌ها پوشیده بود و یک پیراهن فلانل جدید خرید، زیرا پیراهن قدیمی در جنگل بسیار کهنه شده طلسم بود.

سپس یک هفته تمام فکر کرد که آیا باید یک کت گرم جدید بخرد یا نه. صاحبخانه‌اش یکی از این پالتوها را از مستأجری که اخیراً فوت دعا کرده بود، به عنوان امانت گذاشته بود و حالا آن را به او توصیه می‌کرد. با این حال، یورگیس سرانجام تصمیم گرفت از آن پالتو صرف نظر کند، چرا که فکر نمی‌کرد لزوماً به آن نیاز داشته باشد، زیرا روزها را در تونل و شب‌ها قشم را در رختخواب می‌گذراند. با این حال، این یک وضعیت ناگوار بود که احتمالاً او را بیشتر از قبل به میخانه‌ها می‌کشاند. او اکنون مجبور بود از بهترین دعانویس شهر ساعت هفت صبح تا پنج و نیم عصر کار کند و گاهی اوقات نیم ساعت شام می‌خورد، به طوری که هرگز در روزهای هفته نور روز را نمی‌دید.

عصرها جایی جز میخانه‌ها برای رفتن نداشت؛ تنها در آنجا می‌توانست نور و گرما پیدا کند، کمی موسیقی بشنود و با رفقایش بنشیند و صحبت کند. دیگر خانه‌ای نداشت که بعد از کار به آن بشتابد؛ دیگر هیچ پیوندی در زندگی نداشت، هیچ جذابیت گرم‌تری، جز کمی همراهی با کارگران همفکر. یکشنبه‌ها، طلسم کلیساها باز بودند - اما در کدام کلیسا یک هرمز کارگر بدلباس، با گردنی پر از حشرات موذی، می‌توانست بدون اینکه جادو و طلسمات مردم با نگاه چپ به او نگاه کنند و از نشستن در کنارش اجتناب کنند، بنشیند؟ درست است که او یک طلسم نویس جای ثابت برای خوابیدن در یک اتاق سرد داشت، با پنجره‌ای که به دیوار سفیدکاری شده خانه همسایه در یک یاردی آن طرف‌تر مشرف بود.

خیابان‌ها هم به رویش باز بودند، جایی که یخبندان‌های زمستانی تقریباً آن بهترین دعانویس شهر لباس ژنده را منجمد می‌کردند؛ اما گذشته از اینها، تنها جاهایی که به رویش باز بودند، میخانه‌ها بودند، جایی که باید می‌نوشید تا اجازه نشستن داشته باشد. بعد از نوشیدن یک یا دو لیوان، آماده بود تا به آپارتمان محقرش برود تا بقیه جادو و طلسمات عصر را به بازی تاس یا ورق یا تماشای «مجلات ورزشی» آغشته به آبجو با تصاویر قاتلان و زنان نیمه‌برهنه بگذراند. او بیش از حد پولش را برای چنین تفریحاتی هدر می‌داد؛ خرم آباد و این بود زندگی او در طول شش هفته بهترین دعانویس شهر و نیمی که صرف حفر تونل برای خطوط تلفن سریع‌السیر شیکاگو کرد.

در این کار، تضمین زیادی برای ایمنی کارگران وجود نداشت. به طور متوسط، تونل روزانه جان یک انسان و چندین دعا عضو شکسته را می‌گرفت. با این حال، بیش از ده یا دوازده نفر - نزدیکترین همکاران و سرکارگران - از هیچ حادثه‌ای مطلع نبودند، زیرا قربانیان حوادث تا حد امکان مخفیانه از محل حادثه منتقل می‌شدند. کار با جدیدترین دستگاه‌های حفاری و با استفاده از کمترین فشار هوا انجام می‌شد، به طوری که هیچ خطر خاصی از آن طرف وجود نداشت، اما خطر ریزش سنگ، شکستن داربست و انفجارهای زودرس آمل وجود داشت - و علاوه بر این، تمام خطرات ناشی از ترافیک راه‌آهن در چنین مکان غیرمعمولی وجود داشت.

بنابراین یک شب، هنگامی که یورگیس بهترین دعانویس شهر محل کارش را در انتهای تونل ترک می‌کرد، یک لوکوموتیو و دعا دعا یک واگن پر از بار با غرش طلسم نویس از یکی از شاخه‌های بی‌شمار تونل بیرون آمدند و او را با چنان سرعتی به دیوار مقابل پرتاب کردند که از هوش رفت. وقتی دوباره چشمانش را باز کرد، خود را در کالسکه بیمارستان در مسیر بیمارستان منطقه یافت. در آنجا یک پزشک جوان بازوی شکسته‌اش را باندپیچی کرد، پس از آن او را شستشو دادند و روی تختی بین دو مرد معلول دیگر خواباندند. یورگیس کریسمس خود را در بیمارستان گذراند و این لذت‌بخش‌ترین کریسمسی بود که تا به حال در آمریکا داشته است.
تا كنون نظري ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در رویا بلاگ ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.