نیشابور

مطالب مفید کاشت مو

نیشابور

۴ بازديد
نیز چنین کرده بود، بیشترین بهره را از خودش برده بود. شعار او این بود که بالا را نشانه بگیرد، حتی اگر تیرش بالاخره دعا در گل و لای بیفتد، طلسم نویس و همیشه طبق این قانون تیر می‌زد. وقتی تصمیم گرفت به جای کارمند فروشگاه، معلم شود، شروع به جستجوی بهترین فرصت‌ها در جهت دلخواهش کرد. باید توجه داشت که جایگزین بهترین دعانویس شهر فروشگاه یا کلاس درس تنها پس از چندین فصل ناموفق در جامعه به ذهنش خطور کرد، که در آن از فرم قالب‌گیری شده، موهای موج‌دار و لبخند مشهد همیشگی‌اش به بهترین شکل ممکن استفاده شده بود، اما همه بیهوده بود.

قلابی که طعمه‌اش به آن آویزان بود، آنقدر سفت و سرد بود که حتی هیچ ماهی‌گیری هم به فکر گاز گرفتن آن نمی‌افتاد؛ هرچند ماهیگیر آن را طعمه‌ای هوشمندانه و وسوسه‌انگیز برای گاز گرفتن می‌دانست. چقدر همه ما مستعد بهترین دعانویس شهر فریب خوردن هستیم - توسط خودمان. بنابراین الویرا تصمیم طلسم نویس گرفت خودش را به یک معلم مدرسه تبدیل کند. از آنجایی که از نظر فکری تا جادو و طلسمات دعا حدودی کند ذهن بود و از مطالعه‌ی دقیق بیزار، از تمام مسیرهایی که او را به نیشابور تدریس شاخه‌های بالاتر علم سوق می‌داد، دست کشید و انرژی نسبتاً کم و تا حدودی راکد خود را صرف آماده کردن طلسم خود برای کارهای ابتدایی کرد.

این نیز، با توجه به این واقعیت بود که او ذاتاً از بچه‌ها متنفر بود، به جز دختربچه‌های شیرین با بهترین لباس‌هایشان، با فرهای بلند، تازه آرایش بهترین دعانویس شهر شده و آویزان مانند سیل طلایی بر گردن و شانه‌هایشان؛ یا جادو و طلسمات پسربچه‌های باهوش، که آنها هم خوش‌لباس و به طور مناسب فر شده بودند، حدود یک دقیقه، وقتی وارد سالن پذیرایی می‌شدند که خانم استون با لبخندش می‌نشست. او به اینها صرفاً علاقه داشت، نمی‌توانست آن را محبت بنامد. خانم استون مهربان نبود. او به سنت بیرجند لوئیس رفت و خود را با مهدکودک آن شهر مشهور مرتبط کرد. دور از ذهن است که این گزارش بگوید که این کار، گاهی اوقات، کار خوبی نیست.

در این مورد، من کاری ندارم. اما تاریخ، تاریخ است و حقایق باید به درستی ثبت شوند؛ و واقعیت این طلسم نویس است که خانم استون، همانطور که قبلاً گفته شد، به سنت لوئیس رفت و کار تبدیل شدن به یک کودکستان را به افراد خاصی که در آن شهر ساکن بودند و شغلشان انجام همین نوع کارها بود، واگذار کرد. در اینجا نمی‌توان بیان کرد که اگر او خود را به کار مهدکودک محدود می‌کرد، موفقیت نهایی او چه می‌شد. در واقع، این یک سوال بی‌پاسخ است که چگونه کسی تا به حال به این روش خاص شهرکرد موفق شده است، یا در واقع، آیا کسی تا به حال کار مهدکودک را به مدت یک هفته انجام داده است یا خیر.

یکی از ویژگی‌های این نوع، این است که هرگز با تمام خلوص آن روبرو نمی‌شوید. مانند تهوع شیر به سبک قدیمی، هرگز نمی‌توانید به جایی که واقعاً وجود دارد برسید. هر کسی طلسم نویس می‌تواند به شما بگوید که دقیقاً کجا آن را پیدا خواهید کرد، اما وقتی آن را دنبال می‌کنید و به آنجا می‌رسید، مانند انتهای رنگین‌کمان، از شما فرار می‌کند و فراتر می‌رود. اما این [وضعیت] دارد به کندی پیش می‌رود. خانم استون هم به کندی پیش رفت. جادو و طلسمات این همان زنی بود که «داد» به قول فصل قبل، خود را وقف رودهن او کرده بود. خانم رو به پسر کرد و تمام زور لبخندش را بر سر نگون دعا بخت او فرود آورد.

«دختر کوچولوی عزیزم، برو و پاهایت را تمیز کن!» این را با صدای بلند و با تردید گفت و همزمان گفت: «درات، این شرور کوچولو، بالاخره باید ببرمش.» چون قبل از اینکه یک هفته به خانه‌اش دعا طلسم بیاید، اسم «داد» و کارهایش را شنیده بود. جوان در حالی که با نوک پای راستش تکه‌ای از گل رس سیاه را از روی چکمه‌ی چپش می‌تراشید و آن توده‌ی چسبناک را به زمین می‌مالید، پاسخ داد: «مجبور نیستم.» اما خانم استون به آموزش خود ایمان داشت. او با عجله تمام احکام و اصول فروبل و همچنین اصول دعا دیگری را که پیروان آمریکایی او برای تکمیل این سیستم بسیار پخته اضافه کرده بودند، مرور کرد، اما اگرچه خیلی سریع‌تر از حد معمول فکر کرد، هیچ قانون و مقرراتی که به درستی
تا كنون نظري ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در رویا بلاگ ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.