یکشنبه ۰۳ اسفند ۰۴ ۱۳:۵۸ ۵ بازديد
روبرو میشود که مصرانه از گرفتن برگهاش به جای برگه آن جادو و طلسمات طرف خیابان امتناع میکند، چنان طلسم رسمی و محتاطانه با او احوالپرسی میکند که انگار آبله دارد و نمونههای رایگان را طلسم به دیگران میدهد. لیف ادعا میکند که تیراژ روزنامهاش از دموکراتها بیشتر است و این بیشتر از هر چیز دیگری آیرز را دچار سکته مغزی میکند. او ادعا میکند که تیراژ روزنامه لیف دو سوم باد است و طلسم او بیش از ۷۵۰ مشترک واقعی ندارد، از جمله نسخههای بیکیفیت طلسم برای مراکز درمانی ثبت اختراع. طلسم نویس از سوی دیگر، لیف جادو و طلسمات میگوید آیرز صرفاً از روی عادت ۷۵۰ روزنامه چاپ میکند - که دعا اکثر مشترکین او سالهاست گلبهار که سعی در متوقف کردن انتشار روزنامه دارند و نمیتوانند.
لیف میگوید وقتی کسی نام خود را روی اشتراک آیرز قرار میدهد[صفحه ۱۶۵]اگر فهرست را بررسی کند، بهتر است آن را روی سنگ حک کند و سپس سعی کند آن را با بنزین بهترین دعانویس شهر پاک کند. آیرز در عوض میگوید وقتی غریبهای برای اقامت در هومبورگ میآید، لیف سیمپسون در قطار به استقبالش میرود، او را به محل اقامت جدیدش میبرد و دعا دم در منتظر میماند تا آن غریبه برای آرگوس جادو و طلسمات آبونمان بگیرد تا حال و هوای محله بهتر شود. البته این دو روزنامه همیشه در دو جبهه سیاسی گناباد مخالف هم هستند - فرقی نمیکند انتخابات مدرسه باشد یا ملی.
این باعث میشود که گاهی اوقات نقشههای زیادی بکشیم تا یکی از آنها را در مورد یک پروژه عمومی ساکت نگه داریم تا دیگری به آن نپیوندد. وقتی طرح آسفالت خیابان اصلی در حال اجرا بود، خیلی تلاش کردیم تا مانع از دخالت لیف و فریاد زدن برای آن شویم. این کار میتوانست آیرز را کاملاً علیه آن تحریک کند و ما مجبور شدیم لیف را تا زمانی که آیرز خودش را متعهد نکرده بود، ساکت نگه داریم. تقلاهای دو ویراستار برای پیشی گرفتن از یکدیگر[صفحه ۱۶۶]هر دوی آنها بسیار موفق بودهاند. وقتی سیمپسون یک موتور بخار نصب کرد، چناران آیرز کارخانهاش را رهن کرد و درست همان موقع یکی از موتورهای بنزینی جدید را به دنیای ناخوشایندی وارد کرد.
او هرگز زیاد از آن استفاده نمیکرد مگر اینکه زمان زیادی برای روشن کردنش داشت، اما این کار مایه آرامش زیادی بود و سیمپسون را در سطح خودش نگه میداشت. وقتی سیمپسون ساختمانی را که آرگوس در آن چاپ میشود خرید، آیرز تقریباً جان خود را از دست داد، چون نمیتوانست تابلوی ساختمانش را دعا بخرد. اما بالاخره صاحبخانه را متقاعد کرد که نمای جدیدی بسازد و سرخس نام بلوکش را «ساختمان دموکراتها» بگذارد. اما تقریباً در همان زمان، سیمپسون، که یک جوان خوشقیافه و مصمم است، در آخرین مرحله از بیماری ریویاش، یک ماشین نو خرید و آیرز هرگز واقعاً از آن ضربه بهبود نیافت.
دو بهترین دعانویس شهر روزنامه در یک روز به چاپ میرسند و رقابت شدیدی بین آنها وجود دارد. در اوایل روز، دو بهترین دعانویس شهر سرکارگر طلسم نویس هر کدام از کارخانههای رقیب بازدید میکنند، ظاهراً بهترین دعانویس شهر برای قرض گرفتن مقداری طلسم بنزین و کمی بنزین، اما در واقع[صفحه ۱۶۷]برای شمردن آگهیها و دیدن اینکه برگه رقیب چقدر دیر خواهد رسید. لردگان تمام بعد از ظهر نیروها با تب و تاب کار میکنند، گاهی اوقات گزارشهایی میرسد مبنی بر اینکه در مغازه دیگر، فرمها را قفل میکنند. به محض اینکه مطبوعات در دفتر دموکراتها میچرخند ، آیرز اولین روزنامه را میگیرد، آن را تا میکند و با عجله به سمت آرگوس میرود .
گاهی اوقات او در نیمه راه با سیمپسون با یک نسخه از آرگوس در جیبش روبرو میشود، و گاهی اوقات او از آنجا دور میشود و فرصتی پیدا میکند تا برای یک دقیقه با روزنامه تازه متولد شدهاش در معرض دید، در حالی که سرپرست دیوانه را در حال قفل کردن فرمها تماشا میکند، متورم شود. اولین روزنامهای که به اداره پست میرسد، ابتدا توزیع میشود، در حالی که مشترکین روزنامه دیگر با حالتی از شور و شوق در اطراف پرسه میزنند و در وفاداری خود به گونهای تردید میکنند که دل هر دعا کسی را به لرزه در میآورد.
و یکی از سرگرمیهای هفتگی در هومبورگ تماشای این مسابقه است. اگر برای شروع خیلی دیر نشده باشد، ما در آنجا پرسه میزنیم و[صفحه ۱۶۸]شرطبندیهای ملایم روی نتیجه. پیرمرد یک جادو و طلسمات هفتهای، آیرز، و سرکارگرش، با عجله از دفتر دموکراتها بیرون میآیند و با عجله جادو و طلسمات به سمت اداره پست میروند و شماره هفته روزنامه را در یک سبد لباس بین خود حمل میکنند.
لیف میگوید وقتی کسی نام خود را روی اشتراک آیرز قرار میدهد[صفحه ۱۶۵]اگر فهرست را بررسی کند، بهتر است آن را روی سنگ حک کند و سپس سعی کند آن را با بنزین بهترین دعانویس شهر پاک کند. آیرز در عوض میگوید وقتی غریبهای برای اقامت در هومبورگ میآید، لیف سیمپسون در قطار به استقبالش میرود، او را به محل اقامت جدیدش میبرد و دعا دم در منتظر میماند تا آن غریبه برای آرگوس جادو و طلسمات آبونمان بگیرد تا حال و هوای محله بهتر شود. البته این دو روزنامه همیشه در دو جبهه سیاسی گناباد مخالف هم هستند - فرقی نمیکند انتخابات مدرسه باشد یا ملی.
این باعث میشود که گاهی اوقات نقشههای زیادی بکشیم تا یکی از آنها را در مورد یک پروژه عمومی ساکت نگه داریم تا دیگری به آن نپیوندد. وقتی طرح آسفالت خیابان اصلی در حال اجرا بود، خیلی تلاش کردیم تا مانع از دخالت لیف و فریاد زدن برای آن شویم. این کار میتوانست آیرز را کاملاً علیه آن تحریک کند و ما مجبور شدیم لیف را تا زمانی که آیرز خودش را متعهد نکرده بود، ساکت نگه داریم. تقلاهای دو ویراستار برای پیشی گرفتن از یکدیگر[صفحه ۱۶۶]هر دوی آنها بسیار موفق بودهاند. وقتی سیمپسون یک موتور بخار نصب کرد، چناران آیرز کارخانهاش را رهن کرد و درست همان موقع یکی از موتورهای بنزینی جدید را به دنیای ناخوشایندی وارد کرد.
او هرگز زیاد از آن استفاده نمیکرد مگر اینکه زمان زیادی برای روشن کردنش داشت، اما این کار مایه آرامش زیادی بود و سیمپسون را در سطح خودش نگه میداشت. وقتی سیمپسون ساختمانی را که آرگوس در آن چاپ میشود خرید، آیرز تقریباً جان خود را از دست داد، چون نمیتوانست تابلوی ساختمانش را دعا بخرد. اما بالاخره صاحبخانه را متقاعد کرد که نمای جدیدی بسازد و سرخس نام بلوکش را «ساختمان دموکراتها» بگذارد. اما تقریباً در همان زمان، سیمپسون، که یک جوان خوشقیافه و مصمم است، در آخرین مرحله از بیماری ریویاش، یک ماشین نو خرید و آیرز هرگز واقعاً از آن ضربه بهبود نیافت.
دو بهترین دعانویس شهر روزنامه در یک روز به چاپ میرسند و رقابت شدیدی بین آنها وجود دارد. در اوایل روز، دو بهترین دعانویس شهر سرکارگر طلسم نویس هر کدام از کارخانههای رقیب بازدید میکنند، ظاهراً بهترین دعانویس شهر برای قرض گرفتن مقداری طلسم بنزین و کمی بنزین، اما در واقع[صفحه ۱۶۷]برای شمردن آگهیها و دیدن اینکه برگه رقیب چقدر دیر خواهد رسید. لردگان تمام بعد از ظهر نیروها با تب و تاب کار میکنند، گاهی اوقات گزارشهایی میرسد مبنی بر اینکه در مغازه دیگر، فرمها را قفل میکنند. به محض اینکه مطبوعات در دفتر دموکراتها میچرخند ، آیرز اولین روزنامه را میگیرد، آن را تا میکند و با عجله به سمت آرگوس میرود .
گاهی اوقات او در نیمه راه با سیمپسون با یک نسخه از آرگوس در جیبش روبرو میشود، و گاهی اوقات او از آنجا دور میشود و فرصتی پیدا میکند تا برای یک دقیقه با روزنامه تازه متولد شدهاش در معرض دید، در حالی که سرپرست دیوانه را در حال قفل کردن فرمها تماشا میکند، متورم شود. اولین روزنامهای که به اداره پست میرسد، ابتدا توزیع میشود، در حالی که مشترکین روزنامه دیگر با حالتی از شور و شوق در اطراف پرسه میزنند و در وفاداری خود به گونهای تردید میکنند که دل هر دعا کسی را به لرزه در میآورد.
و یکی از سرگرمیهای هفتگی در هومبورگ تماشای این مسابقه است. اگر برای شروع خیلی دیر نشده باشد، ما در آنجا پرسه میزنیم و[صفحه ۱۶۸]شرطبندیهای ملایم روی نتیجه. پیرمرد یک جادو و طلسمات هفتهای، آیرز، و سرکارگرش، با عجله از دفتر دموکراتها بیرون میآیند و با عجله جادو و طلسمات به سمت اداره پست میروند و شماره هفته روزنامه را در یک سبد لباس بین خود حمل میکنند.
- ۰ ۰
- ۰ نظر