از سرخپوستان پیدا کردم که استخوانهای گواناکو و پرندگان را در نزدیکی خاکستر موکل جن آتش بزرگی جا گذاشته بودند. مسافت قابل توجهی را در غار طی کردم تا اینکه هوا خیلی تاریک شد و نتوانستم راهم را پیدا کنم، اما به انتها نرسیدم. پس از آن دوباره به سمت شرق، زیر یک بادبان دعانویس سهشاخ حرکت کردیم و قبل از تاریکی هوا در دعا گوشهای بین صخرههای بیرونزده فرود آمدیم. تعدادی گواناکو در اطراف مشغول چرا بودند؛ جادو سیاه اما پس از اینکه یکی از آنها را شکار کردیم، فرار کردند. در هر جایی که پیاده شدیم، ردپایی از سرخپوستان پیدا
شده بود؛ با این حال، تاکنون در طول این سفر حاجت گرفتن فقط یک دسته را دیده بودیم. منطقه نزدیک ما، در سمت شرقی بندر اسپانیایی یا پیشینه تاریخی بهتر بگوییم خلیج، هموار به جفر نظر میرسید، هرچند اینجا و آنجا تپههای کمارتفاعی وجود داشت که ضلع شرقی آنها به طور انبوه با چوب پوشیده شده بود: برخی از درختان (راش) آنقدر بزرگ و مستقیم رشد کرده بودند که میتوانستند مقدس دکلهای بالایی یا حیاطهای پایینی را برای ... بسازند. یک کشتی کوچک؛ هرچند احتمالاً کیفیت آنها نامناسب خواهد بود. «دهم مه. در دورود میان طوفانی شدید، از بلندترین تپه، نزدیک دریا،
بالا رفتم و متوجه صخرههای زیادی شدم که تعویذ دریا دعانویس از روی آنها میشکست و قبلاً ندیده بودم. در یازدهم، از یک «مسابقه جزر و مد» بسیار خطرناک در دماغه بل عبور کردیم. باد طلسم ارواح خیلی جادو کم یا هیچ بادی نمیوزید، اما دعا استفاده فرشتگان از پاروهایمان به سختی امکانپذیر بود، جادوگر آب آنقدر شماره ملا متلاطم بود: بالا و پایین میرفت.{۴۴۸}و مانند آبی که در دیگی عظیم علوم غریبه میجوشد، از همه جهات میشکند. وقتی از میان آن گذشتیم و رمال دوباره به سلامت به آن رسیدیم، از فرار خوششانسمان شگفتزده شدم. با نگاه به گذشته، فقط تودهای
از امواج خروشان دیده میشد که به سرعت به سمت غرب حرکت میکردند و بنابراین من را به این فرض رساند که این «مسابقه» ناشی از برخورد جزر و مد بوده است؛ رمل نه جزر ماسال و مدی قوی که از روی صخرهای دعانویس سنگی عبور میکند. «زمین نزدیک دماغه بل شیبدار، مرتفع و آنقدر صخرهای است نسخ خطی که نمیتوانستیم جایی برای پهلو توسل گرفتن پیدا کنیم. ما به تمام خلیجهای کوچک رفتیم، اما آنها آنقدر توسط سنگها محافظت میشدند که عملاً غیرممکن بود. با حرکت به سمت شرق، جفت روحی بالاخره خلیج کوچکی نزدیک کلیسا خلیج والنتین پیدا کردم که
قایق را به ساحل کشیدیم. جویبار کوچکی به دین آن میریخت که در نزدیکی آن تعداد زیادی کلبه چوبی وجود داشت، اما هیچ قدیس بومی دیده نمیشد.» «دوازدهم. از خلیج والنتین عبور کردیم و نزدیک دماغه گود ساکساس پیاده شدیم. به سمت قله رفتم و از آنجا منظره خوبی از جزیره استاتن در شرق دعا و تمام ساحل غربی تا خمام جزیره نیو به دست آوردم. دعانویس در گوشه شمال شیطانی شرقی خلیج والنتین، چند سرخپوست را دعاگر دیدیم که در یک کلبه بزرگ بدون قایق زندگی میکردند. هشت مرد بودند که هر کدام یک کمان و چند تیر در
دست داشتند و همه، به جز یکی، پوست گواناکو پوشیده بودند که تا پاشنههایشان آویزان بود و طرف همزاد پشمی فرشتگان آن به سمت بیرون بود. ما طلسمات چندین کمان از آنها به صورت تهاتری گرفتیم، اما آنها تمایلی به دادن تیرهای زیاد نداشتند. یکی از آنها پوست فک بزرگی پوشیده بود که من آن را با چاقو خریدم، که با کمال تعجب، او به طور مشخص آن را «کوچیلو» مینامید. آنها چند سگ خوب روح داشتند، یکی از آنها خیلی شبیه شیر جوان بود؛ اما از نظر آنها، هیچ چیزی که ما میتوانستیم ارائه دهیم، معادل ارزش او نبود.
بعداً خلیج والنتین را بررسی کردیم و متوجه شدیم طلسم که برای کشتیها مناسب نیست، در معرض موجهای شدید دعانویس قرار دارد و لنگرگاه خوبی ندارد. «روزهای سیزدهم و چهاردهم، طوفان شدیدی ما را در خلیج خودمان محبوس کرد و گمان اجنه غیر مسلمان میکنم آنقدر مرغ وحشی برای پناه گرفتن به آنجا آمدند که هر چقدر خواستیم شکار کردیم.» «در روزهای پانزدهم، شانزدهم و هفدهم، ما به سید و حاجی کشتی بیگل برمیگشتیم، و با مشکلات و خطراتی مشابه روبرو بودیم.»{۴۴۹}آنهایی که قبلاً ذکر شدهاند، اما بیان آنها به همان اندازه که خستهکننده است، غیرضروری نیز خواهد بود. «کمی پس از اینکه استاد
عبادت کردن به کنار کشتی رسید، آقای استوکس نیز بازگشت، زیرا مسافت علی آباد کتول زیادی را در کانالی که ابتدا توسط آقای موری کشف شده بود، پیموده و تمام سواحل مربوط به ارتباط شرقی آن با دریا را بررسی کرده بود. او با گروههای زیادی از
شده بود؛ با این حال، تاکنون در طول این سفر حاجت گرفتن فقط یک دسته را دیده بودیم. منطقه نزدیک ما، در سمت شرقی بندر اسپانیایی یا پیشینه تاریخی بهتر بگوییم خلیج، هموار به جفر نظر میرسید، هرچند اینجا و آنجا تپههای کمارتفاعی وجود داشت که ضلع شرقی آنها به طور انبوه با چوب پوشیده شده بود: برخی از درختان (راش) آنقدر بزرگ و مستقیم رشد کرده بودند که میتوانستند مقدس دکلهای بالایی یا حیاطهای پایینی را برای ... بسازند. یک کشتی کوچک؛ هرچند احتمالاً کیفیت آنها نامناسب خواهد بود. «دهم مه. در دورود میان طوفانی شدید، از بلندترین تپه، نزدیک دریا،
بالا رفتم و متوجه صخرههای زیادی شدم که تعویذ دریا دعانویس از روی آنها میشکست و قبلاً ندیده بودم. در یازدهم، از یک «مسابقه جزر و مد» بسیار خطرناک در دماغه بل عبور کردیم. باد طلسم ارواح خیلی جادو کم یا هیچ بادی نمیوزید، اما دعا استفاده فرشتگان از پاروهایمان به سختی امکانپذیر بود، جادوگر آب آنقدر شماره ملا متلاطم بود: بالا و پایین میرفت.{۴۴۸}و مانند آبی که در دیگی عظیم علوم غریبه میجوشد، از همه جهات میشکند. وقتی از میان آن گذشتیم و رمال دوباره به سلامت به آن رسیدیم، از فرار خوششانسمان شگفتزده شدم. با نگاه به گذشته، فقط تودهای
از امواج خروشان دیده میشد که به سرعت به سمت غرب حرکت میکردند و بنابراین من را به این فرض رساند که این «مسابقه» ناشی از برخورد جزر و مد بوده است؛ رمل نه جزر ماسال و مدی قوی که از روی صخرهای دعانویس سنگی عبور میکند. «زمین نزدیک دماغه بل شیبدار، مرتفع و آنقدر صخرهای است نسخ خطی که نمیتوانستیم جایی برای پهلو توسل گرفتن پیدا کنیم. ما به تمام خلیجهای کوچک رفتیم، اما آنها آنقدر توسط سنگها محافظت میشدند که عملاً غیرممکن بود. با حرکت به سمت شرق، جفت روحی بالاخره خلیج کوچکی نزدیک کلیسا خلیج والنتین پیدا کردم که
قایق را به ساحل کشیدیم. جویبار کوچکی به دین آن میریخت که در نزدیکی آن تعداد زیادی کلبه چوبی وجود داشت، اما هیچ قدیس بومی دیده نمیشد.» «دوازدهم. از خلیج والنتین عبور کردیم و نزدیک دماغه گود ساکساس پیاده شدیم. به سمت قله رفتم و از آنجا منظره خوبی از جزیره استاتن در شرق دعا و تمام ساحل غربی تا خمام جزیره نیو به دست آوردم. دعانویس در گوشه شمال شیطانی شرقی خلیج والنتین، چند سرخپوست را دعاگر دیدیم که در یک کلبه بزرگ بدون قایق زندگی میکردند. هشت مرد بودند که هر کدام یک کمان و چند تیر در
دست داشتند و همه، به جز یکی، پوست گواناکو پوشیده بودند که تا پاشنههایشان آویزان بود و طرف همزاد پشمی فرشتگان آن به سمت بیرون بود. ما طلسمات چندین کمان از آنها به صورت تهاتری گرفتیم، اما آنها تمایلی به دادن تیرهای زیاد نداشتند. یکی از آنها پوست فک بزرگی پوشیده بود که من آن را با چاقو خریدم، که با کمال تعجب، او به طور مشخص آن را «کوچیلو» مینامید. آنها چند سگ خوب روح داشتند، یکی از آنها خیلی شبیه شیر جوان بود؛ اما از نظر آنها، هیچ چیزی که ما میتوانستیم ارائه دهیم، معادل ارزش او نبود.
بعداً خلیج والنتین را بررسی کردیم و متوجه شدیم طلسم که برای کشتیها مناسب نیست، در معرض موجهای شدید دعانویس قرار دارد و لنگرگاه خوبی ندارد. «روزهای سیزدهم و چهاردهم، طوفان شدیدی ما را در خلیج خودمان محبوس کرد و گمان اجنه غیر مسلمان میکنم آنقدر مرغ وحشی برای پناه گرفتن به آنجا آمدند که هر چقدر خواستیم شکار کردیم.» «در روزهای پانزدهم، شانزدهم و هفدهم، ما به سید و حاجی کشتی بیگل برمیگشتیم، و با مشکلات و خطراتی مشابه روبرو بودیم.»{۴۴۹}آنهایی که قبلاً ذکر شدهاند، اما بیان آنها به همان اندازه که خستهکننده است، غیرضروری نیز خواهد بود. «کمی پس از اینکه استاد
عبادت کردن به کنار کشتی رسید، آقای استوکس نیز بازگشت، زیرا مسافت علی آباد کتول زیادی را در کانالی که ابتدا توسط آقای موری کشف شده بود، پیموده و تمام سواحل مربوط به ارتباط شرقی آن با دریا را بررسی کرده بود. او با گروههای زیادی از
- چهارشنبه ۲۱ مرداد ۰۵ ۱۴:۴۲
- ۹ بازديد
- ۰ ۰
- ۰ نظر