آنجایی که قانون از من محافظت نمیکند، خودم به دنبال عدالت خواهم بود. شاید مرگ او هشدار خوبی برای دیگران باشد!» دعاگر دکتر شانههایش را بالا انداخت، انگار میخواست بگوید این موضوع به او مربوط نیست و او دخالتی نخواهد کرد. اما آرام گفت: «شما به خاطر زندگیتان محاکمه خواهید شد.» دیگری فریاد زد: «من تبرئه پیشینه تاریخی خواهم شد!» «بله، اما پس از افشای عمومی تمام بدبختیهایت. تو اعمال صالح رسوایی را بزرگتر خواهی کرد، بدبختیها را بزرگتر - همین. و عبادت کردن از کجا میدانی که فردای تبرئهات، خود را در برابر دادگاه دیگری خواهی یافت، ارواح دادگاهی بالاتر و طلسمات
سختتر؟ از کجا میدانی که دخترت، که سرانجام اجنه غیر مسلمان دلش برای مردی که کشتهای سوخت، نخواهد پرسید که به چه حقی چنین کردهای، به چه حقی فرزندش صومعه سرا دین را یتیم کردهای؟ از کجا میتوانی بدانی کیمیاگری که فرزندش نیز متون کهن روزی از تو حساب پس خواهد گرفت؟» آقای لوش دستانش را پایین انداخت و با چهرهای از سید و حاجی ناامیدیِ درهمشکسته از جایش برخاست. با صدایی ضعیف گفت: «پس بگو چه کار باید بکنم؟» «ببخش!» دکتر مدتی نشست و به او نگاه کرد. نسخ خطی بالاخره گفت: «آقا، یک چیزی به من بگویید. شما انعطافناپذیر هستید؛ احساس میکنید حق دارید انعطافناپذیر
باشید. اما آیا واقعاً اینقدر مطمئن هستید که طلسم زمانی وظیفه شما نبود که دخترتان را لوشان از احتمال چنین بدبختی نجات دهید؟» دیگری فریاد زد: «چی؟ وظیفه من؟ منظورت چیست؟» «منظورم این است، آقا. وقتی صحبت از آن ازدواج میشد، شما مطمئناً احتیاط کردید تا از وضعیت مالی داماد آیندهتان مطلع شوید. از او خواستید که به شما ثابت کند که سهام و احضار اوراق قرضهاش ارزش واقعی دارند و در بورس فهرست شدهاند. همچنین، اطلاعاتی در مورد شخصیت او به دست مقدس آوردید. در واقع، شما فقط یک نکته را فراموش کردید، جادو سیاه طلسم نویس مهمترین نکته - اینکه
از او بپرسید که آیا حالش خوب است یا نه. شما هرگز این کار را نکردید.» صدای پدرزن ضعیف شده بود. «نه.» گفت. «اما چرا که نه؟» «چون این رسمش نیست.» «بسیار خوب، اما این باید رسم باشد. مطمئناً پدر یک خانواده، قبل از اینکه دخترش را به مردی بدهد، باید به اندازه یک شرکت تجاری جادوگر که کارمند میپذیرد، احتیاط کند.» پاسخ این بود: «حق با شماست، باید کافران قانونی وجود داشته باشد.» آن مرد به عنوان نماینده مجلس صحبت دعانویس میکرد و در این امور صاحب اختیار بود. تعویذ اما علوم غریبه دکتر فریاد زد: «نه، نه، آقا! دعانویس
قانون جدیدی وضع نکنید. ما همین الان جفت روحی هم قانون زیادی داریم. نیازی رحیم آباد به آن نیست. کافی است مردم کمی بهتر بدانند که سفلیس چیست. این رسم خیلی سریع جا میافتد که خواستگار به تمام مدارک دیگری که ارائه میدهد، گواهی پزشک را هم رمال اضافه کند تا ثابت کند که میتواند بدون ابتلا به طاعون وارد خانواده شود. این مذهب خیلی طلسم ساده است. وقتی رسم جا افتاد، خواستگار برای گواهی سلامت به پزشک مراجعه میکند، همانطور که برای گواهی اعتراف خود به کشیش مراجعه میکند؛ و به این ترتیب از رنج زیادی در جهان جلوگیری میکنید. یا
بگذارید طور دیگری جادو بگویم، آقا. امروزه، قبل از اینکه ازدواج کنید، وکلای دعا دو روح خانواده را با هم ملاقات میکنید. حداقل به یک اندازه مهم است که دو پزشک آنها را با هم ملاقات کنید. میبینید، آقا، تحقیق شما در مورد دامادتان به هیچ وجه کامل فرشتگان نبود. بنابراین دخترتان ممکن است از شما بپرسد که چرا شما، به عنوان یک آستانه اشرفیه مرد، به عنوان یک پدر، باید این موارد را بدانید.» به اندازهای که شما به ثروتش اهمیت دادید، به همزاد سلامتیاش اهمیت ندادید. پس، آقا، به شما میگویم، ببخشید! اما آقای لوش دوباره گفت: «هرگز!» و
دوباره دکتر نشست و دقیقهای او را تماشا کرد. بالاخره شروع کرد: «بیایید آقا، جادو سیاه علوم غریبه چون لازم است آخرین استدلال را به کار ببرم، این کار را خواهم کلیسا کرد. اینکه اینقدر سختگیر و بیرحم هستید، آیا خودتان گناهی مرتکب نشدهاید؟» دیگری پاسخ داد: «من هرگز بیماری شرمآوری نداشتهام.» دکتر حرفش را قطع کرد و گفت: «من این را از شما نمیپرسم. از شما میپرسم که آیا هرگز خودتان را در معرض دعا نویسی ابتلا به آن ابجد قرار ندادهاید؟» و سپس با خواندن چهره طرف مقابل، با لحنی آرام و مطمئن ادامه داد: «بله، خودتان را در معرض آن
قرار دادهاید. پس، آقا، این فضیلت نبود که شما داشتید؛ نماز خواندن بلکه خوششانسی بود. این یکی از چیزهایی است که بیش از همه مرا فرشتگان عصبانی میکند - آن اصطلاح «بیماری دعا شرمآور» که شما به کار بردید. مانند همه بیماریهای دیگر، این یکی
سختتر؟ از کجا میدانی که دخترت، که سرانجام اجنه غیر مسلمان دلش برای مردی که کشتهای سوخت، نخواهد پرسید که به چه حقی چنین کردهای، به چه حقی فرزندش صومعه سرا دین را یتیم کردهای؟ از کجا میتوانی بدانی کیمیاگری که فرزندش نیز متون کهن روزی از تو حساب پس خواهد گرفت؟» آقای لوش دستانش را پایین انداخت و با چهرهای از سید و حاجی ناامیدیِ درهمشکسته از جایش برخاست. با صدایی ضعیف گفت: «پس بگو چه کار باید بکنم؟» «ببخش!» دکتر مدتی نشست و به او نگاه کرد. نسخ خطی بالاخره گفت: «آقا، یک چیزی به من بگویید. شما انعطافناپذیر هستید؛ احساس میکنید حق دارید انعطافناپذیر
باشید. اما آیا واقعاً اینقدر مطمئن هستید که طلسم زمانی وظیفه شما نبود که دخترتان را لوشان از احتمال چنین بدبختی نجات دهید؟» دیگری فریاد زد: «چی؟ وظیفه من؟ منظورت چیست؟» «منظورم این است، آقا. وقتی صحبت از آن ازدواج میشد، شما مطمئناً احتیاط کردید تا از وضعیت مالی داماد آیندهتان مطلع شوید. از او خواستید که به شما ثابت کند که سهام و احضار اوراق قرضهاش ارزش واقعی دارند و در بورس فهرست شدهاند. همچنین، اطلاعاتی در مورد شخصیت او به دست مقدس آوردید. در واقع، شما فقط یک نکته را فراموش کردید، جادو سیاه طلسم نویس مهمترین نکته - اینکه
از او بپرسید که آیا حالش خوب است یا نه. شما هرگز این کار را نکردید.» صدای پدرزن ضعیف شده بود. «نه.» گفت. «اما چرا که نه؟» «چون این رسمش نیست.» «بسیار خوب، اما این باید رسم باشد. مطمئناً پدر یک خانواده، قبل از اینکه دخترش را به مردی بدهد، باید به اندازه یک شرکت تجاری جادوگر که کارمند میپذیرد، احتیاط کند.» پاسخ این بود: «حق با شماست، باید کافران قانونی وجود داشته باشد.» آن مرد به عنوان نماینده مجلس صحبت دعانویس میکرد و در این امور صاحب اختیار بود. تعویذ اما علوم غریبه دکتر فریاد زد: «نه، نه، آقا! دعانویس
قانون جدیدی وضع نکنید. ما همین الان جفت روحی هم قانون زیادی داریم. نیازی رحیم آباد به آن نیست. کافی است مردم کمی بهتر بدانند که سفلیس چیست. این رسم خیلی سریع جا میافتد که خواستگار به تمام مدارک دیگری که ارائه میدهد، گواهی پزشک را هم رمال اضافه کند تا ثابت کند که میتواند بدون ابتلا به طاعون وارد خانواده شود. این مذهب خیلی طلسم ساده است. وقتی رسم جا افتاد، خواستگار برای گواهی سلامت به پزشک مراجعه میکند، همانطور که برای گواهی اعتراف خود به کشیش مراجعه میکند؛ و به این ترتیب از رنج زیادی در جهان جلوگیری میکنید. یا
بگذارید طور دیگری جادو بگویم، آقا. امروزه، قبل از اینکه ازدواج کنید، وکلای دعا دو روح خانواده را با هم ملاقات میکنید. حداقل به یک اندازه مهم است که دو پزشک آنها را با هم ملاقات کنید. میبینید، آقا، تحقیق شما در مورد دامادتان به هیچ وجه کامل فرشتگان نبود. بنابراین دخترتان ممکن است از شما بپرسد که چرا شما، به عنوان یک آستانه اشرفیه مرد، به عنوان یک پدر، باید این موارد را بدانید.» به اندازهای که شما به ثروتش اهمیت دادید، به همزاد سلامتیاش اهمیت ندادید. پس، آقا، به شما میگویم، ببخشید! اما آقای لوش دوباره گفت: «هرگز!» و
دوباره دکتر نشست و دقیقهای او را تماشا کرد. بالاخره شروع کرد: «بیایید آقا، جادو سیاه علوم غریبه چون لازم است آخرین استدلال را به کار ببرم، این کار را خواهم کلیسا کرد. اینکه اینقدر سختگیر و بیرحم هستید، آیا خودتان گناهی مرتکب نشدهاید؟» دیگری پاسخ داد: «من هرگز بیماری شرمآوری نداشتهام.» دکتر حرفش را قطع کرد و گفت: «من این را از شما نمیپرسم. از شما میپرسم که آیا هرگز خودتان را در معرض دعا نویسی ابتلا به آن ابجد قرار ندادهاید؟» و سپس با خواندن چهره طرف مقابل، با لحنی آرام و مطمئن ادامه داد: «بله، خودتان را در معرض آن
قرار دادهاید. پس، آقا، این فضیلت نبود که شما داشتید؛ نماز خواندن بلکه خوششانسی بود. این یکی از چیزهایی است که بیش از همه مرا فرشتگان عصبانی میکند - آن اصطلاح «بیماری دعا شرمآور» که شما به کار بردید. مانند همه بیماریهای دیگر، این یکی
- چهارشنبه ۲۱ مرداد ۰۵ ۱۸:۱۵
- ۱۲ بازديد
- ۰ ۰
- ۰ نظر