بر ترس خود غلبه کنید و مدتی بیرون نروید. قبل از اینکه احضار بیرون رفتن برای شما کاملاً امن شود، باید به چند کار رسیدگی کنیم. و از رستوران دور بمانید. نگهبانان مسلح جفر مراقب آن غذا هستند. قبل از اینکه آن را بیهدف پخش کنیم، مطمئن میشویم که فردا و پسفردا هم غذای بیشتری داشته باشیم.» از پیشخوان پایین آمد و به سمت راه پله رفت. استفاده از فرشتگان آسانسور برای طی کردن فقط یک طبقه فایدهای نداشت. استل موفق شد به او ملحق شود و آنها با هم از پلهها بالا گلدشت رفتند. او آرام پرسید: «فکر میکنی
از پسش برمیآییم؟» آرتور در حالی که مذهب چانهاش را محکم به زمین میفشرد، به او گفت: «مجبوریم! فقط مجبوریم.» رئیس مو خاکستری حرز بانک بالای پلهها رمل منتظرشان بود. او در حالی که با آرتور که نام خودش را گفت دست میداد، گفت: «اسم من پیشینه تاریخی ون متون کهن دونتر است.» او پرسید: «شورای اضطراری ما اردستان کجا تشکیل جلسه خواهد داد؟» «بانک درست بالای گاوصندوق امن، یک اتاق هیئت مدیره دارد. به جرات میتوانم بگویم که میتوانیم همه را آنجا جا بدهیم - به هر حال، همه اعضای شورا.» آرتور به دنبال او وارد نماز خواندن اتاق هیئت مدیره شد
و بقیه هم پشت سرش وارد شدند. آرتور توضیح داد: «من فقط رهبری موقت را بر عهده میگیرم، علوم غریبه چون انجام همزمان چند کار ضروری است. بعداً میتوانیم در مورد انتخاب مقامات برای هدایت فعالیتهایمان صحبت کنیم. در حال حاضر به غذا نیاز داریم. چند نفر از شما میتوانید تیراندازی کنید؟» حدود یک چهارم مشرکان دستها بالا رفت. دست استل هم جزو آنها بود. «و چند نفرشان ماهیگیر هستند؟» چند تای دیگر هم بالا رفتند. «بقیه شما چه کار میکنید؟» همه با هم خواندند «باغبان»، «من در حیاطم باغچه دارم»، «من در نیوجرسی هلو پرورش میدهم» و سه مرد اعتراف
کردند همزاد که مرغ را به عنوان سرگرمی پرورش میدهند. «کمی دیگر به علوم غریبه شما باغبانها نیاز داریم. فعلاً نروید. اما مهمترین افراد، شکارچیان و ماهیگیران دعانویس هستند. آیا هیچکدام از شما در دفترتان اسلحه دارید؟» تعدادی از خوانسار آنها تپانچه داشتند، اما فقط یک نفر تفنگ ساچمهای و فشنگ داشت. او توضیح داد: «امروز بعد از ظهر مستقیماً از اداره به تعطیلات میرفتم و تمام وسایل تعطیلاتم را طلسم هم همراهم فرشته داشتم.» آرتور فریاد زد: «مرد خوب! تو از پسِ بازیِ سخت برمیآیی.» ورزشکار دعا با وحشت پرسید: «با تفنگ ساچمهای؟» «اگر به آنها نزدیک شوید، یک تفنگ
طلسم ساچمهای دعا دامنه هم به خوبی هر فرشتگان چیز دیگری جواب میدهد، و ما نمیتوانیم برای هر پرنده یا خرگوشی یک پوکه هدر دهیم. پوکههای شما گرانبها هستند. شما رفقای دیگر باید مدتی ماهیگیر شوید. تپانچههای شما برای شکار مناسب نیستند.» شیطان ابجد ون دونتر گفت: «نگهبانان بانک اسلحه ضد شورش دارند و یک یا دو تفنگ تکتیرانداز هم آنجا هست. من از مهماتش خبر ندارم.» «خوبه! منظورم مهمات نیست، شیاطین بلکه تفنگهاست. ما دعا به مهمات امیدواریم. شما ماهیگیران میتوانید از هر چیزی که گیرتان میآید، قلاب ماهیگیری بسازید. آیا این کار را میکنید؟» سری تکان دادن سر،
پاسخ سوالش بود. «حالا نوبت باغبانهاست. شما باید همراه با شکارچیان در جنگل بگردید و هر چیزی را که سر راه خوراکیها میروید پیدا کنید. آیا همه شما میدانید گیاهان وحشی چه شکلی هستند؟ منظورم میوهها و سبزیجات وحشی است که خوردنشان خوب است.» چند نسخ خطی نفر شماره ملا از آنها سر تکان دادند، اما اکثریت مردد به نظر میرسیدند. به نظر میرسید که اجماع نظر بر این بود که آنها مقدس تلاش خود را خواهند کرد. آرتور ابطال کردن جادو کمی دلسرد به نظر میرسید. ون دونتر به آرامی گفت: «فکر جادو کنم شما کسی هستید که میتوانید در مورد رستوران صحبت
کنید. و از آنجایی که اینجا کمیسیون غذا یا چیزی دعا نویسی شبیه به آن است، دعا بهتر است همه این را طلسم بشنوند. به هر حال، همه باید قبل از شب از آن مطلع شوند. روح من همانطور که شما پیشنهاد دادید، رستوران را تحویل جفت روحی گرفتم و چند نفر طلسم نویس از افرادی را جادو سیاه که از بانک میشناختم دعانویس و میتوانستم به آنها اعتماد کنم، پشت درها گذاشتم. اما این کار تقریباً هیچ فایدهای نداشت.» «رستوران بعدازظهرها موجودی انبارش را پر میکند، چون بیشتر کارش صبح و ظهر کیمیاگری است. فقط به اندازهی یک روز قدیس مواد غذایی دارد،
و فاجعه، یا هر چه که بود، ساعت سه اتفاق افتاد. عملاً هیچ چیزی در رستوران نیست. ما نتوانستیم برای نیمی از زنانی که با کافر ما دستگیر شدهاند ساندویچ درست کنیم، چه برسد به مردان. امشب همه گرسنه میمانند. فردا صبحانهای در کار
از پسش برمیآییم؟» آرتور در حالی که مذهب چانهاش را محکم به زمین میفشرد، به او گفت: «مجبوریم! فقط مجبوریم.» رئیس مو خاکستری حرز بانک بالای پلهها رمل منتظرشان بود. او در حالی که با آرتور که نام خودش را گفت دست میداد، گفت: «اسم من پیشینه تاریخی ون متون کهن دونتر است.» او پرسید: «شورای اضطراری ما اردستان کجا تشکیل جلسه خواهد داد؟» «بانک درست بالای گاوصندوق امن، یک اتاق هیئت مدیره دارد. به جرات میتوانم بگویم که میتوانیم همه را آنجا جا بدهیم - به هر حال، همه اعضای شورا.» آرتور به دنبال او وارد نماز خواندن اتاق هیئت مدیره شد
و بقیه هم پشت سرش وارد شدند. آرتور توضیح داد: «من فقط رهبری موقت را بر عهده میگیرم، علوم غریبه چون انجام همزمان چند کار ضروری است. بعداً میتوانیم در مورد انتخاب مقامات برای هدایت فعالیتهایمان صحبت کنیم. در حال حاضر به غذا نیاز داریم. چند نفر از شما میتوانید تیراندازی کنید؟» حدود یک چهارم مشرکان دستها بالا رفت. دست استل هم جزو آنها بود. «و چند نفرشان ماهیگیر هستند؟» چند تای دیگر هم بالا رفتند. «بقیه شما چه کار میکنید؟» همه با هم خواندند «باغبان»، «من در حیاطم باغچه دارم»، «من در نیوجرسی هلو پرورش میدهم» و سه مرد اعتراف
کردند همزاد که مرغ را به عنوان سرگرمی پرورش میدهند. «کمی دیگر به علوم غریبه شما باغبانها نیاز داریم. فعلاً نروید. اما مهمترین افراد، شکارچیان و ماهیگیران دعانویس هستند. آیا هیچکدام از شما در دفترتان اسلحه دارید؟» تعدادی از خوانسار آنها تپانچه داشتند، اما فقط یک نفر تفنگ ساچمهای و فشنگ داشت. او توضیح داد: «امروز بعد از ظهر مستقیماً از اداره به تعطیلات میرفتم و تمام وسایل تعطیلاتم را طلسم هم همراهم فرشته داشتم.» آرتور فریاد زد: «مرد خوب! تو از پسِ بازیِ سخت برمیآیی.» ورزشکار دعا با وحشت پرسید: «با تفنگ ساچمهای؟» «اگر به آنها نزدیک شوید، یک تفنگ
طلسم ساچمهای دعا دامنه هم به خوبی هر فرشتگان چیز دیگری جواب میدهد، و ما نمیتوانیم برای هر پرنده یا خرگوشی یک پوکه هدر دهیم. پوکههای شما گرانبها هستند. شما رفقای دیگر باید مدتی ماهیگیر شوید. تپانچههای شما برای شکار مناسب نیستند.» شیطان ابجد ون دونتر گفت: «نگهبانان بانک اسلحه ضد شورش دارند و یک یا دو تفنگ تکتیرانداز هم آنجا هست. من از مهماتش خبر ندارم.» «خوبه! منظورم مهمات نیست، شیاطین بلکه تفنگهاست. ما دعا به مهمات امیدواریم. شما ماهیگیران میتوانید از هر چیزی که گیرتان میآید، قلاب ماهیگیری بسازید. آیا این کار را میکنید؟» سری تکان دادن سر،
پاسخ سوالش بود. «حالا نوبت باغبانهاست. شما باید همراه با شکارچیان در جنگل بگردید و هر چیزی را که سر راه خوراکیها میروید پیدا کنید. آیا همه شما میدانید گیاهان وحشی چه شکلی هستند؟ منظورم میوهها و سبزیجات وحشی است که خوردنشان خوب است.» چند نسخ خطی نفر شماره ملا از آنها سر تکان دادند، اما اکثریت مردد به نظر میرسیدند. به نظر میرسید که اجماع نظر بر این بود که آنها مقدس تلاش خود را خواهند کرد. آرتور ابطال کردن جادو کمی دلسرد به نظر میرسید. ون دونتر به آرامی گفت: «فکر جادو کنم شما کسی هستید که میتوانید در مورد رستوران صحبت
کنید. و از آنجایی که اینجا کمیسیون غذا یا چیزی دعا نویسی شبیه به آن است، دعا بهتر است همه این را طلسم بشنوند. به هر حال، همه باید قبل از شب از آن مطلع شوند. روح من همانطور که شما پیشنهاد دادید، رستوران را تحویل جفت روحی گرفتم و چند نفر طلسم نویس از افرادی را جادو سیاه که از بانک میشناختم دعانویس و میتوانستم به آنها اعتماد کنم، پشت درها گذاشتم. اما این کار تقریباً هیچ فایدهای نداشت.» «رستوران بعدازظهرها موجودی انبارش را پر میکند، چون بیشتر کارش صبح و ظهر کیمیاگری است. فقط به اندازهی یک روز قدیس مواد غذایی دارد،
و فاجعه، یا هر چه که بود، ساعت سه اتفاق افتاد. عملاً هیچ چیزی در رستوران نیست. ما نتوانستیم برای نیمی از زنانی که با کافر ما دستگیر شدهاند ساندویچ درست کنیم، چه برسد به مردان. امشب همه گرسنه میمانند. فردا صبحانهای در کار
- یکشنبه ۲۵ مرداد ۰۵ ۱۲:۳۸
- ۱۱ بازديد
- ۰ ۰
- ۰ نظر