یا عروسی شادتر. کابومپو، که دو پرده طلایی را که برای این مناسبت شاد قرض گرفته بود، به تن داشت، پیشینه تاریخی هرگز تا این حد زیبا به نظر نمیرسید و واگ همزمان همه جا حضور داشت و غرق در توجه بود. همان شب پیکی به پمپردینک فرستاده شد جفر تا کافر خبر خوش را برساند و صبح روز بعد پمپا و پگ به سمت شهر زمرد حرکت کردند، پرنسس با افتخار سوار بر واگ و پمپادور سوار بر کابومپو. با شناختی که از هر چهار نفر دارید، حرف مرا باور خواهید کرد اگر بگویم سفر آنها ابجد شادترین و لذتبخشترین
سفری بود که تاکنون در پادشاهی شاد فاضل آباد اُز ثبت شده است. پس از دیدار کوتاهی با اوزما و دیداری دیگر با پادشاه و ملکهی پامپردینک، همگی به سان تاپ مانتین نماز خواندن بازگشتند، جایی که هماکنون با خوشحالی در آن زندگی میکنند. ۲۹۲ فصل 22 آخرین مقدس صخره راگدو قبل از اینکه مدتی پادشاهی شاد اُز را ترک کنیم، فقط چند راز دیگر باقی مانده است که باید روشن شوند. راگدو، که از طلسمات تجربیات وحشتناکش با جادوی گلگ بسیار متزلزل شده بود، بندر گز هنگام بازگشت اُزما به شهر زمرد، همه شماره ملا چیز را به او اعتراف کرد. جادو سیاه میتوانید
تعجب حاکم کوچک پری را وقتی فهمید که گالیکش چگونه قصرش بر روی دعا میخهای سر خاکستری گنوم پیر شرور قرار گرفته است، تصور کنید. ۲۹۳ کیمیاگری تیک تاک با کافران ناراحتی گفت: «او دیگر هرگز شکل نخواهد گرفت.» همین که روگدو اجرایش را تمام کرد، گنوم کوچک بدجنس به اوزما اطمینان داد که اصلاح شده و التماس کرد که فرصتی دیگر به او بدهد، اما این بار اوزما بهتر میدانست و با بستن شیطانی کمربند جادوییاش چند کلمهی مخفی را زمزمه کرد. سپس همه با عجله به سمت تصویر جادویی رفتند، زیرا میدانستند که روگدو بالاخره به مکانی امن
منتقل شده است. تصویر، کشور فراری را نشان میداد که سریعتر از یک قطار سریعالسیر میدوید و پادشاه خشمگین و پیر گنومها روی بلندترین تپهاش بالا و جادو پایین میرقصید. آنها تماشا جفت روحی کردند تا اینکه کشور با شادی در اقیانوس نونستیک فرو رفت و علوم غریبه وقتی تقریباً به وسط آن رسید، اوزما با فرآیند چرخش جادویی آن را متوقف کرد و به جزیرهی روگدو تبدیل شد. دوروتی آهی کشید و گفت: «خب، فکر کنم این آخرین سنگ راگدو باشه!» مترسک با خنده گفت: «او حالا در گهوارهی اعماق دریا تکان میخورد. و امیدوارم این او را حاجت گرفتن آرام کند.
آنها باید زوج خوبی باشند - آن جزیرهی کوچک بد و آن پادشاه کوچک بد.» او با تأمل اضافه کرد. ۲۹۴ دوروتی گفت: «فکر کنم این آخرین سنگ راگدو سید و حاجی باشد.» دوروتی گفت: « فکر کنم این آخرین سنگ راگدو باشد.» ۲۹۵ سپس اوزما پیشنهاد داد که آنها ماجراهای پگ و پمپا را دنبال کنند، چرا که راگدو را به طرز رضایتبخشی از بین برده بود. اینکه چطور گلگ را درست به موقع برای نجات پرنسس منتقل کرد، خودتان میدانید. اما اتفاقی که برای خود گلگ افتاد جالب ذکر است. وقتی جادوگر پیر از جعبه سوالش پرسید که چگونه ابطال کردن جادو
دوباره کنترل پگ را به دست بگیرد، به او دستور داد که جادوی ترکیبی خود را زیر شهر زمرد دفن کند و ظرف دو سال طومار اجنه غیر مسلمان را به پمپردینک بفرستد. بنابراین گلگ غار زیر کاخ اوزما را حفر دین کرد شماره ملا و جادوی خود را در جایی که به نظرش بسیار امن بود، گذاشت. دو سال بدون آن زندگی کردن بسیار سخت بود، اما او آنقدر پگ را میخواست تعویذ که واقعاً این کار را کرد، بدون اینکه هرگز خواب ببیند که راگدو دعانویس به آنجا نقل مکان کرده و گنجینههای او دعا را کشف کرده است. جعبه مقدس
سوال دقیقاً روزی را که پگ ارواح از طلسم خارج میشود، گفته بود و گلگ در تمام آن دو سال طولانی در جنگلی نزدیک کوه سان تاپ منتظر مانده بود. از آنجایی شیطان که او از کشف جعبه جادوییاش چیزی نمیدانست، هیچکس به اندازه خودش از اینکه دید درست در لحظهای دعا که میخواست پگ حرز را بگیرد، به همزاد شهر زمرد منتقل شده، گلباف متون کهن متعجب نشد. در حالی که سر هوکوس دعاگر از پوکس، گلگِ در حال تقلا را در آغوش گرفته بود، اوزما از جعبهی سوالات پرسید که چگونه جادو سیاه با او دعانویس رفتار کند. همه دور
حاکم کوچک پریها جمع شدند تا بشنوند که سرنوشت جادوگر شیاطین پیر و بدجنس چه خواهد بود. فرشته ۲۹۶ «به او طعم جادوی خودش را روح بچشان.» «کاری کن یک دعا فنجان از چای سهگانهی خودش بنوشد.» اُزما این کار را کرد، هرچند چهارده
سفری بود که تاکنون در پادشاهی شاد فاضل آباد اُز ثبت شده است. پس از دیدار کوتاهی با اوزما و دیداری دیگر با پادشاه و ملکهی پامپردینک، همگی به سان تاپ مانتین نماز خواندن بازگشتند، جایی که هماکنون با خوشحالی در آن زندگی میکنند. ۲۹۲ فصل 22 آخرین مقدس صخره راگدو قبل از اینکه مدتی پادشاهی شاد اُز را ترک کنیم، فقط چند راز دیگر باقی مانده است که باید روشن شوند. راگدو، که از طلسمات تجربیات وحشتناکش با جادوی گلگ بسیار متزلزل شده بود، بندر گز هنگام بازگشت اُزما به شهر زمرد، همه شماره ملا چیز را به او اعتراف کرد. جادو سیاه میتوانید
تعجب حاکم کوچک پری را وقتی فهمید که گالیکش چگونه قصرش بر روی دعا میخهای سر خاکستری گنوم پیر شرور قرار گرفته است، تصور کنید. ۲۹۳ کیمیاگری تیک تاک با کافران ناراحتی گفت: «او دیگر هرگز شکل نخواهد گرفت.» همین که روگدو اجرایش را تمام کرد، گنوم کوچک بدجنس به اوزما اطمینان داد که اصلاح شده و التماس کرد که فرصتی دیگر به او بدهد، اما این بار اوزما بهتر میدانست و با بستن شیطانی کمربند جادوییاش چند کلمهی مخفی را زمزمه کرد. سپس همه با عجله به سمت تصویر جادویی رفتند، زیرا میدانستند که روگدو بالاخره به مکانی امن
منتقل شده است. تصویر، کشور فراری را نشان میداد که سریعتر از یک قطار سریعالسیر میدوید و پادشاه خشمگین و پیر گنومها روی بلندترین تپهاش بالا و جادو پایین میرقصید. آنها تماشا جفت روحی کردند تا اینکه کشور با شادی در اقیانوس نونستیک فرو رفت و علوم غریبه وقتی تقریباً به وسط آن رسید، اوزما با فرآیند چرخش جادویی آن را متوقف کرد و به جزیرهی روگدو تبدیل شد. دوروتی آهی کشید و گفت: «خب، فکر کنم این آخرین سنگ راگدو باشه!» مترسک با خنده گفت: «او حالا در گهوارهی اعماق دریا تکان میخورد. و امیدوارم این او را حاجت گرفتن آرام کند.
آنها باید زوج خوبی باشند - آن جزیرهی کوچک بد و آن پادشاه کوچک بد.» او با تأمل اضافه کرد. ۲۹۴ دوروتی گفت: «فکر کنم این آخرین سنگ راگدو سید و حاجی باشد.» دوروتی گفت: « فکر کنم این آخرین سنگ راگدو باشد.» ۲۹۵ سپس اوزما پیشنهاد داد که آنها ماجراهای پگ و پمپا را دنبال کنند، چرا که راگدو را به طرز رضایتبخشی از بین برده بود. اینکه چطور گلگ را درست به موقع برای نجات پرنسس منتقل کرد، خودتان میدانید. اما اتفاقی که برای خود گلگ افتاد جالب ذکر است. وقتی جادوگر پیر از جعبه سوالش پرسید که چگونه ابطال کردن جادو
دوباره کنترل پگ را به دست بگیرد، به او دستور داد که جادوی ترکیبی خود را زیر شهر زمرد دفن کند و ظرف دو سال طومار اجنه غیر مسلمان را به پمپردینک بفرستد. بنابراین گلگ غار زیر کاخ اوزما را حفر دین کرد شماره ملا و جادوی خود را در جایی که به نظرش بسیار امن بود، گذاشت. دو سال بدون آن زندگی کردن بسیار سخت بود، اما او آنقدر پگ را میخواست تعویذ که واقعاً این کار را کرد، بدون اینکه هرگز خواب ببیند که راگدو دعانویس به آنجا نقل مکان کرده و گنجینههای او دعا را کشف کرده است. جعبه مقدس
سوال دقیقاً روزی را که پگ ارواح از طلسم خارج میشود، گفته بود و گلگ در تمام آن دو سال طولانی در جنگلی نزدیک کوه سان تاپ منتظر مانده بود. از آنجایی شیطان که او از کشف جعبه جادوییاش چیزی نمیدانست، هیچکس به اندازه خودش از اینکه دید درست در لحظهای دعا که میخواست پگ حرز را بگیرد، به همزاد شهر زمرد منتقل شده، گلباف متون کهن متعجب نشد. در حالی که سر هوکوس دعاگر از پوکس، گلگِ در حال تقلا را در آغوش گرفته بود، اوزما از جعبهی سوالات پرسید که چگونه جادو سیاه با او دعانویس رفتار کند. همه دور
حاکم کوچک پریها جمع شدند تا بشنوند که سرنوشت جادوگر شیاطین پیر و بدجنس چه خواهد بود. فرشته ۲۹۶ «به او طعم جادوی خودش را روح بچشان.» «کاری کن یک دعا فنجان از چای سهگانهی خودش بنوشد.» اُزما این کار را کرد، هرچند چهارده
- سه شنبه ۲۰ مرداد ۰۵ ۲۳:۱۹
- ۱۰ بازديد
- ۰ ۰
- ۰ نظر